تبلیغات
دفتر خاطرات من :)
دفتر خاطرات من :)
نتیجه تصویری برای ‫گیف welcome‬‎
花だよ。お花 のデコメ絵文字سلام خوش اومدید
花だよ。お花 のデコメ絵文字اینجا از هر چی دلتون بخواد آپ میشع
花だよ。お花 のデコメ絵文字من مائده هستم و 14 سالمع
花だよ。お花 のデコメ絵文字سوییفتی هستم-هالزی فن-آریاناتور
花だよ。お花 のデコメ絵文字اینجا هر چی بخوام میزارم دیگ
花だよ。お花 のデコメ絵文字بای





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
دلااام.این هفته هم گذشت زیادی جذاب نبود =/فقط اینکه امتحان عربی و ریاضی و اجتماعی دادیم.ریاضی خیلی حالم اون روز بد بود و خیلی خراب کردم.من و مهدیه بلخره چند تا انسان درست حسابی پیدا کردیم و رفتیم تو اکیپشون.مهشید همون دختره بود ک مهدیه به شوخی میگف میخوام برا داداشم بگیرمش.منمو مهدیه و مهشید و شقایق صبا مینا تینا.البته دوتا مینا داریم.یه چند نفر دیگه هم هستیم حالا حس تایپ نیست.هیچی دیگع بعد شنبه که بود داشتیم انشا مینوشتیم و کلاس نسبتا ساکت بود یهو مهدیه با صدای تقریبا بلند گفت سلام.هیچی دیگع انقد خندیدیم با هم داشتیم میترکیدیم.کل کلاس برگشتن نگاش کردن.خیلی باحال بود.کلاس زبانم خیلی خوب بود این هفته.همین امروز هم تیلور آهنگ جدید داد.هیچی دیگع پاشدم ساعت هشت و بیست دقیقه بود ولی آهنگو هفت و نیم داده بود.دیگه پاشدم رفتم تو گروه فقط سارا آنلاین بود و دیگه یکم حرف زدیم و آهنگو گوش دادم.ینی خوب شد معین خواب بودااا وگرنه تا یه ماه سوژه بودم انقد آهنگ خوب بود.اسم آهنگ گرجسع بعد منو صبا میگیم گوجه.خدایی آهنگ باحالیع



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 21 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این هفته هم مثل هفته های دیگه گذشت.هنوز که هنوزه دست به دفاعی نزدیم.این هفته معلم فناوری اومد سر کلاس دفاعی و فناوری کار کرد به جا دفاعی.ببینیم شاید از شنبه دیگه یه دست بزنیم به دفاعی ببینیم چی داره.به نظر ک مزخرف میاد.یکشنبه روز خسته کننده ای بود.صبحش مث هر ماه پاشدیم رفتیم تهران برا پیست اسب سواری پسردایی مریم اینا.بعد از دو ماه بود که داشتیم میرفتیم اونجا و منم دوقلوها رو خیلی وقت بود ندیده بودم.خلاصه خیلی خوش گذروندیم و البته چقد جیغ زدیم :| نمیدونم جو گرفته بودیم چی بود ولی خیلی جیغ زدیم و وقتی برگشتیم خونه ک ساعت ده صبح بود صدام گرفته بود.ساعت پنج راه افتادیم رفتیم تهران و ساعت ده اینا بود رسیدیم کرج.یه راست رفتم خونه مامانی و کمکش کردم برا جمع کردن خونه و اونجا یکم با محیا بازی کردم.بعدش رفتم مدرسه و بعد از مدرسه مستقییییم رفتم کلاس زبان.دیگع ساعت هشت ک برگشتم داشتم خمیر میشدم.سه شنبه هم عربی حسابی قاط زده بود قدسی.اصن معلوم نبود چش بود :/چارشنبه هم اوکی گذشت و بعد از مدرسه زیادی رفتم تلگ.خاب دیگع اینم از هفته سوم.هفته بعد فک کنم دوتا سه تا امتحان داشته باشیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 14 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این هفته هفته خوبی بود.شنبه یکشنبه تعطیل بودیم برای تاسوعا عاشورا.روز تاسوعا اولش رفتیم خونه دوست مامان که روضه داشت و اونجا تا ساعت یازده بودیم.میخواستیم دیروزش ساعت چهار بریم کمکش ولی مامان یادش رفت.بعدش رفتیم خونه زندایی مامانم.هر سال تاسوعا اونجا مراسم هست.دیگه رفتیم و اول با پسردایی های مامانم که جلو وایستاده بودن سلام کردیم.یکیشون نمیدونم چراع انقد شبی زینع.بعد با دخترخاله مامانم و پسرخالش و دوستش سلام کردیم و نشستیم.پسرخالش بهم از بچگی میگه پنبه.حدود یه ماه دیگه بچش به دنیا میاد.خانومشو دوست دارم خیلی بامزس.رفتیم تو خونه و ناهارمونو خوردیم.پسردایی کوچیکه مامانم دویید بغلم و سلام کرد.کلاس اولع.بعدش یه عالمه با فامیلا نشستیم حرف زدیم.ساعت سه هم خونه خانم مهدوی روضه بود و رفتیم اونجا.حدود نیم ساعتی موندم تو حیاط و با سعید بازی کردم.خانم مهدوی رو پنج دقیقه دیدم و باهاش حرفیدم.بقیه تاسوعا هم مشغول درس خوندن شدم.عاشورا هم جای خاصی نرفتیم و بیشتر وقتمو به حرف زدن با بچه های پاندافم گذروندم.البته نصف بچه ها نبودن.بیشتر میکاییل و صبا و ماندانا و امید و کیمیا و دوتا ساراها تو گروه بودن.خلاصه روز دوشنبه زنگ اول ریاضی داشتیم و خانم لطیفی اول تمرینای هفته پیش رو چک کرد و بعدش درس داد.البته خیلی کم درس داد و تا اومد ادامه درس رو بده زنگ خورد.البته ازمون امتحان ده نمره ای گرفت مثل همیشه.خیلی خوب دادم.هفت تا سوال بود ولی خب سوال آخر رو مطمئنم غلط نوشتم.بقیه رو شک ندارم درستع.زنگ دوم هم که ورزش بود بیشترش با آهنگ خوندن با شقایق صرف شد(یادم رف شقایقو معرفی کنم.سوییفتیه که تازه تو کلاس پیداش کردم)زنگ سوم هم اجتماعی مثل همیشه درس داد و تا مرز حالت تهوع رفتیم.معلم اوکیه میشه باهاش سر کرد ولی خا نمد چرا وسط درسش خوابمون میگیره.سه شنبه ها هم مثل همیشه زنگ اول مطالعات داشتیم و از چند نفر داوطبی پرسید بعدشم دونفرو صدا زد ازشون پرسید.تقریبا اسم همه بچه ها رو یاد گرفتم.یه سه چهار نفری موندن که اسمشونو یادم میره.بچه های خوبین کلاس رو خیلی دوست دارم.زنگ دوم فناوری داشتیم و مثل جلسه قبل خانم باقرزاده با الگوریتم دهنمونو سرویس کرد.زنگ سوم عربی داشتیم با خانم قدسی.کل زنگ رو مشغول چک کردن تکالیف عربی بچه ها بود.اوکی بود عربی من.یه مثبت داد و اون یکی هم یه مثبت گذاشت که پایینش یه منفیه.نمیدونم علامتش چیع ولی خو بچه ها میگن خوبه.چهارشنبه هم مثل روزای عادی گذشت و زیادی روز خوبی نبود برام.چهارشنبه اولین بارونی بود که تو مهرماه میبارید و به خاطر همین دلم برای یه چیزایی خیلی تنگ شده بود!ولی خب با حرفای شقایق آروم شدم.شقایقو میفهمم مثل خودمع!پنجشنبه از حدودای ساعت پنج یا پنج و نیم رفتم تولد ساناز.من بودم و فاطمه و بیتا.کلا چهار نفر بودیم و تو فکر کنم یه ساعت خودمونو پکوندیم و تولد گرفتیم.بعدشم مهمون داشتن ساناز اینا و کل فامیلای ما و اونا از راه رسیدن.شب خوبی بود و خوب گذروندمش.جمعه که همین امروز باشه کار خاصی نکردم و بیشتر به درسام رسیدم و تو تلگرام ول بودم.و حالا دوهفته از مدرسه گذشتع.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 5 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلااام.روز اول مدرسه خیلی خوب بود :) اول که وارد مدرسه شدم رفتم تو حیاط و درسا مثل پشه و من مثل اردک پریدم بغلش.بعدشم رفتم پریدم بغل مهدیه و عاطفه.بعد از اینکه حرفای زیباشونو زدن معاون جان کلاس بندی کردن و منم افتادم کلاس نه دو.مهدیه هم با من افتاد ولی خب از درسا جدا شدیم.زنگ اول فهمیدیم هنر داشتیم.فامیلی معلم خانوم ملامحمدی بود.پارسال و پیارسال هم تو مدرسه بود ولی معلم ما نبوده.زنگ دوم دفاعی داشتیم :/ معلم دفاعی و زبانمون یکیه.خداروشکر این یکی هم معلم خوبی بود.زنگ سوم مهارت داشتیم و اسم معلمع خانم برزگری بود.نمیدونم فک کنم اعصاب نداره.ولی حالا بگذره ایشالا درست شه.زنگ تفریح دوم بود که درسا اومد بهم گفت که خانم لطیفی معلمشون بوده.حالا منو میگی مثل یک عدد مرغی که بهش تیتاب دادن پریدم بالا پایین.با مهدیه یواشکی رفتیم دفترو یه چک کردیم و خانم لطیفی رو از دور دیدم.وقتی که زنگ تفریح تموم شد رفتیم تو کلاس.خداروشکر دید کلاسمون به بیرون خوبه.طبقه دوم و کلاس کنار پله ها هستیم.بعد تا خانم لطیفی اومد از پله ها بالا من کنترل خودمو از دست دادم و مث فشفشه دوییدم و جیغ زدم:خانوم لطیفیییییییییییی.پریدم بغلش و یادم نمیاد که جیغم در چه سطحی بود : |گفتم که خانوم شما ایشالا همه نهما رو کلاس دارین دیگه؟گفت که به امید خدا شاید داشته باشم.گفتم من نمیدونم ولی باید معلم ریاضی ما شما باشید.بعد خندید گفت:حالا که تو میگی باشه.بعدشم رفت سر کلاسشو خداروشکر شنبه به خوبی گذشت.یکشنبه زنگ اول ریاضی داشتیم و برای اومدن خانم لطیفی ذوق زده بودم.اومد تو کلاس و لبخندم خیلی بیشتر شد و قیافم فکر کنم شبیه پشمک شد.هیچی دیگه گفت که امسال یکم سخته ریاضیمون.درس داد و خداروشکر درس آسون بود.زنگ دوم پیام داشتیم و معلمش میخورد که از این معلمای پایه باشه،میس کریمی :/.زنگ سوم هم علوم داشتیم و خانم طاهرخانی معلممون شد.پارسال هم معلممون بود و درس دادنشو خیلی میدوستم.دوشنبه هم زنگ اول ریاضی داشتیم و مثل هیمشه خرکیف میبودم.دگ اورد پای تخته و خداروشکر مث آدم حل کردم تمرینو :/ بعدشم یکم درس داد و زنگ خورد.زنگ دوم ورزش داشتیم و اونم معلم پارسالمون افتاد.یه ساعت و نیم تو حیاط نشسته بودیم و با مهدیه حرف زدیم و سرگروه علوممونم یه پنج دقه درس پرسید و همشو درست جواب دادم و اینا :/ زیادی هم بعدنا اتفاق خاصی پیش نیومد و معلم عربی و قرانمونم خانم قدسی شد.دیروزم که سه شنبه بود و کلاس زبان داشتم.تیچرمون همون تیچر المنتری دومون بود.خانوم محمدی.خداروشکر خوب بوده تا الان مدرسه.خدا کنه بقیشم خوب باشع



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 31 شهریور 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام.خوبید؟خب این تابستونم داره تموم میشه منم تصمیم گرفتم پانشم بیام تلگ.ولی خو شاید تو اینستا باشم 
فالو کنین قبل از فالو هم بگید کی هستین که اکسپت بزنم missmaedeh82
لامصب کتاب جلد نکردم .-.
برنامه شنبه هم برامون نفرستادن ببینم چی داریم اونایی ک داریم فعلا بردارم ببرم
خب دگ خدافظ همگی .-.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 19 مرداد 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام.داشتم تو چرت و پرتام میگشتم چقد عکس پیدا کردم از خودم :/
گفتم اینجام بفرسم یه روزی گمشون کردم اینجام باشع

عاه این منم عروسی دخترعموم ک الان دوتا بچه داره
طرف زایید من تازه عکسامو تو عروسیش یافتم
اینم ک منم و پسرخالمو داداشم.اون موقع ها مث گوسفند میپریدیم سر و کله هم الانا کلا یادمون میره بهم سلام کنیم :/ ی سال از من بزرگترع.داداشمم ک دوسال ازم کوچیکتره
وعییییی اینم منممممم.میگفتن بچه لجبازی بودم ولی تا دوسالگی لجبازگیام تموم شد :/
اونی که اونور تصویر میبینید ننه بزرگمه.اون مکانم خونشونع :/
دوسال سه سال پیش خیلی تغییرات ایجاد شد تو خونشون.مثلا یه اتاق بود درشو کلا کندن با پذیرایی یکیش کردن.یه در میخورد به همون اتاقه اونم برداشتن فقط همون یه در ورودی موند.حموم توی آشپزخونه بود بردنش تو اتاق.بعد دگ آشپزخونه پله میخورد سرامیکم نبود برداشتن پله ها رو کندن سرامیک کردن.بعد دگ مسلما وقتی در رو برداشتن اتاقه رفت یه ستون هم زدن اون وسط.خلاصه خیلی تغییر یافته خونه ننه بزرگ.تنها چیزی که دست نخورده باقی مونده دستشوییه که البته اونم بهش توالت فرنگی اضافه شده :/
خلاصه با دیدنشون خیلی خاطرات برام زنده شد
به قدری دوسش دارم بچگیمو که بعضی اوقات میشم مثل بچه های سه چار ساله که نه میدونن چی میخوان و چی میگن الکی گریه میکنم.
کامنت بدید دلم خ براتون تنگ شدع.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 11 مرداد 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
دلام :"|
برتدیم مبارک :"|
دیروز هپی برتدیم بود :"|




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 29 تیر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
هلوع :| منم خوبم مرسی :| 
بیست و هفت تیر پاشدیم رفتیم جاده چالوس با فمیلی :|
خالم اینا بودن و داییم اینا و ننه بزرگ و بابابزرگ :|
جاتون خالی خیلی خوب بود.پاشدیم رفتیم ولایت رود.
روخدونه قشنگی داشت(بچه بودم به رودخونه میگفتم روخدونه) :|
این عکس پایینیه جاییه که اقامت کردیم(عکسا یکم حجمش زیاده بصبرید)

اولش پشت ماشین خالم اینا راه افتادیم رسیدیم به یه سر بیابون بعد فهمیدیم که اینجا محل زندگی نیس :| آفتاب بود یه درختم وجود نداش.دیگ راهمونو کج کردیم به گفته بابام رفتیم ولایت رود
این عکس پایینیه از اون مکانی که اول رفتیم

برا نماز پاشدیم رفتیم یه مسجد با خالمو ننه بزرگ و دایی و پسرخاله و زندایی :|
در اصل رفتیم دسشویی :|وای چشمتون روز بد نبینه چه دسشویی بود -_-
رفتیم دستشویی حالا خوب شد دسشویی دو نداشتیم فقط یک بود :| بعد اومدیم بیرون میبینیم مایع وجود نداره :| حالا من حالت تهوع گرفتم دیگ پاشدیم رفتیم با آب دستامونو شستیم رفتیم تو مسجد.مسجدش خیلی خوجمل بود.دیگ دیدیم اونجا مایع ظرفشویی هست دستامونو اونجا شستیم اه :|
حیف نبرده بودم دوربینو مسجد که عکس بگیرم.وگرنه خیلی جای قشنگی بود.سبک این فیلم قدیمیا هست شبیه اونا بود.کلا خیلی باحال بود

خب بعد دیگ اومدیم بیرون بعد نماز با ماشین داییم اینا چار نفر عقب داشتیم کتلت میشدیم سوار شدیم دیگ رسیدیم ناهار خوردیم و بعدش موقع برگشت یه لحظه وایستادیم آقای الاغ رو زیارت کردیم :|ملت از کوه و دشت و رودخونه عکس میگیرن منم وایمیستم از خر از زاویه های مختلف عکس و فیلم میگیرم :|


این دوتارو هم که قطعا میشناسید دخترداییم و پسرخالم میباشن :|



 نگاه کنید توروخدا :|اینام شاخ شدن میگن مائده از ما عکس بگیر :|



بعدش که برگشتیم همه زیر آفتاب سوخته بودیم تبدیل به کتلت شده بودیم :/
این دوتا هم که کلا پخش شدن :| 


کلا روز خوبی بود :|
نظر بدید این وسط ضایع نشم انقد نوشتم :|
بابای :|






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 19 تیر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام.چیکار میکنید با تابستون؟دارید میترکونید؟
من کلا برنامم اینجوریع:ورزش-زبان-کتاب خوندن-تلگرام-کلاس زبان-بیرون رفتن
کلا اینجوری دارم زندگی میکنم بدون هیچ تنوعی در برنامع :/
ولی اون بیرون رفتنش خیلی میچسبه.هفته ای دوبار میرم پیش بچه های محک.یه موسسه دارن تو تهران.اصن خیلی به آدم آرامش میدن.یه دختره هست اسمش فاطمس.4 سالشه خیلی نازه انقدرم با هم رفیق شدیم.خلاصه اگه میتونید بهشون کمک کنید.هر ماه فقط هزار تومن بریزید به حساب محک.حالا باز سرچ کنید بیشتر اطلاعات میگیرید
خلاصه زندگی من تقریبا داره با این بچه ها میگذره
خب.من تقریبا فکر کنم 20 تا فیلم دیدم از اول تیر تا حالا پیشنهاد میکنم فیلمای سال نود تا نود و سه رو ببینید :|
چهار تا کتاب خوندم که پیشنهاد میکنم شما هم بخونید:طعم گس خرمالو-عادت میکنیم-شازده کوچولو-سه کتاب.یه دونه هم دارم میخونم الان وسطاشم عالیه:چراغ ها را من خاموش میکنم
خلاصع زندگی را میگذرانیم : |
بای تا دیداری دیگر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 15 تیر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
نتیجه تصویری برای گیف تیلور سویفت
های گایز
فردا کنکورع بیاین برا همه بچه های کنکوری از جمله دوست گل خودم مریم دعا کنیم که خوب بدن و رتبه خوبی بیارن
لامصب شده دغدغه فکری همه 
خلاصه دعا کنید دیگ
منم بعد مدت ها دوباره اعلام وجود کردم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 تیر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
های گایز
اومدم اعلام وجود کنم
دعا کنین برام حالم خوب نی.دیشب حالم بد شد رفتیم بیمارستان یه سرم برام نوشت دکتره تا ساعت چهار تو بیمارستان علاف بودیم
یه سری قرصم به همون چرت و پرتای قبلی اضافه شد.هنوزم سرم داره منفجر میشه از درد.
مثلا تابستونه چرا هیچکودومتون پیداتون نیست.شکیبا کجایی؟
دوستون دارم بای 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 20 خرداد 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
نتیجه تصویری برای مهراب
عمق فاجعه از اون جایی شروع میشه که میبینی اون دختر شاد چند سال پیش  الان خواننده ی مورد علاقش شده مهراب.
دختری که روی اهنگای مرگ و خودکوشی و خودزنی قفله و فکرو ذکرش اینکه این دنیا کی تموم میشه .
دختری که دیگه امیدی نداره به اینکه یه روز خوب میاد ...شایدم بیاد ولی اون نباشه .




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 17 خرداد 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
جمعه 22 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام بکس.چقد خلوت شدع
من برعکسم.درسا سبکه نمیام الان که امتحانه میام
خب بگذریم.همه خوبن منم خوبم.خانم لطیفی هم خوبه
مهدیه هم خوبه زهرا هم خوبه بعد دیگه خانم مهدوی جونم خوبه
خیلی دوست دارم پیش همتون باشم.با هم بریم بیرون.یا مثلا تو یه کلاس باشیم که هر روز همدیگرو ببینیم!ولی حیف نمیشه!
خب دیگه اومدم اعلام وجود کنم
تو اینستا و تلگرام خیلی فعال ترم آخه اینجا هیشکی نیست.ایدی تل و اینستام: missmaedeh82
خب دیگع همین.راستی عینکی شدم.چشم چپم نیم راستم یک
موهامم چتری زدم خیلی قیافم تغییر کرده.اونقدری که زهرا بار اول دید نشناخت.اومد بالا چشماشو ریز کرد گفتم فک نکن مائدم.هیچی دیگه جیغ زد اومد بغلم.
ترجیح دادم یه مانتو و کفش جدید هم بخرم که کلا تغییر در تغییر شم.البته عینکمو زیاد نمیزنم.تهش کورتر میشم میرم :"|
راستی این ترم تیچرمون خیلی عشقهههههه.الان المنتری سه هستم.اسم تیچرمون خانم الماسی هست.ینی عاشقشمممممم.خیلی خوبه.اولین تیچریه که انقد با بچه ها جوره.در کل خیلی دوسش دارم
راستی دیوار به دیوار هست.ویشکا آسایش رو دیدم ازش خوشم اومدع :| خیلی خیلی خوبه.افتتاحیه نهنگ عنبر میخواستم برم شرایط نابود بود.چهارشنبه بود بعد صبحش کلاس زبان داشتم.افتتاحیه ساعت ده بود سینما کوروش تهران.بعد من نه و نیم تعطیل شدم اومدم اگه میخواستیم بپاشیم اونجا فک کنم زنگ اول مدرسه هم میرفت.ولی خب یه فارسی بیشتر نداشتیم که!فوق فوقش یک و نیم میرسیدم خونه فقط زنگ اول میرفت.ولی حیف شد.خیلی دوست داشتم ببینمش.
بعد دیگه...آها راستی یه آهنگ جدید دانلود کردم حتما بگوشید.خیلی آرومتون میکنهههه
آهنگ کاسه خون از مهراب و معراج
متن اینو از دفتر زهرا خوندم بعد برام فرستاد
اینم از لینکش
خب دیگه من برم.شبتون خوش




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
shazde-kuchulu (1)

روباه گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن.
شازده کوچولو پرسید: اهلی یعنی چه؟
 
روباه گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن.
شازده کوچولو پرسید: چطوری؟
روباه گفت: با صبوری کردن ...
 
روباه گفت: ارزش گل تو به قدر ِ عمری‌ـست
که به پاش صرف کرده‌ای ..
 
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:
- به قدر عمری‌ـست که به پاش صرف کرده‌ام ..
 
روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند
اما تو نباید فراموشش کنی
تو تا زنده‌ای، نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی.
تو مسئول گـُلتی...
 
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد :
« من مسئول ِ گـُلمَم. »
 
"شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 63 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


وب سرگرمی
با مدیریت مائده :)
متولد سال 1382
تاریخ تولد وب: 10 خرداد 1390

مدیر وبلاگ : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد بنر محک