تبلیغات
دفتر خاطرات من :)
دفتر خاطرات من :)
نتیجه تصویری برای ‫گیف welcome‬‎
花だよ。お花 のデコメ絵文字سلام خوش اومدید
花だよ。お花 のデコメ絵文字اینجا از هر چی دلتون بخواد آپ میشع
花だよ。お花 のデコメ絵文字من مائده هستم و 14 سالمع
花だよ。お花 のデコメ絵文字سوییفتی هستم
花だよ。お花 のデコメ絵文字اینجا کلا خاطره هامو مینویسم و هر چی که بعدا باهاش یه خاطره رو زنده کنم
花だよ。お花 のデコメ絵文字بای





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 17 اسفند 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
هفته قشنگی رو گذروندم.عقد افسانه به شدت سرحالم اورد و خیلی قلبم آروم تر شد وقتی دیدم مثل اون روزا اصلا بی حال نیست.بدبختی اینجا بود که بعد از عقد فاینال داشتم ولی خب توجه نکردم بهش.اومدم خونه و دو ساعتی که مونده بود آهنگ گذاشتم و چیزی برای فاینال نخوندم.فاینالو گند میزدمم نمره کلاسیم خوب بود میتونستم با نمره کلاسی پاس بشم که شدم.بچه ها نصفشون افتادن و ترم بعد بازم تنهام و کسی رو ندارم باهاش باشم چون همه رفیقام افتادن.خب عقدو تعریف کنم.از صبح ساعت هشت رفتم پیش افسانه و کمکش کردم.میخواست موهاشو صاف کنه که حدود دو ساعت و نیم طول کشید که بینش خندیدیم و مسخره بازی در اوردیم به خاطر همین طول کشید.خلاصه سعید هم زیادی خوشگل کرده بود.رفتیم محضر و انقدری افسانه خوشحال بود که دیگه زبونی به خودش گفتم که واقعا آروم شدم وقتی لبخنداشو دیدم.خلاصه اون روز هم خیلی خوب بود و اتفاق خاصی تو این هفته نیفتاد.نمیدونم شاید تا یکشنبه بیشتر نرم مدرسه و بقیش رو بشینم تو خونه تا سیزدهم فیلم ببینم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 9 اسفند 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
عنوان بهتر گیر نیوردم بزارم برای این پست.از همون بیست و یکم بهمن که پست گذاشتم تا الان که نهم اسفند ساعت ده دقیقه مونده به ده شبه اتفاق خاصی نیفتاده.فقط اینکه برای بار آخر تصمیم گرفتم رشتمو فنی بزنم و خانم باقرزاده هم که اومد سر فناوری بچه ها رو گروه بندی کنه رفتم قاطی بچه های فنی شدم.با بچه ها کلا رشتمونو دسته جمعی خدمات زدیم که با هم باشیم و خوشبختانه با هیچ کدوم از بچه های مد فکر کنم همکلاس نمیشم سال بعد.دلم میخاد چهار سال خوبی داشته باشم.خانم لطیفی یکشنبه امتحان ریاضیای زیبامونو داد و ننه بابای پونزده نفرو خواست که بیان مدرسه و من جزو اون پونزده نفر لنتی بودم :/ هیچی دیگه رفتم پیشش گفتم خانم فلن نمیتونه بیاد و اونم درک کرد گفت باشه ولی حتما خودت بعدا بیا دم دفتر با هم حرف بزنیم :) سه شنبه تولد ساینا بود و خیلی بهمون خوش گذشت.وارد کلاس که شدم دیدم تینا گیتارشو اورده و ذوق کردم.همین که وارد شدم محدثه پنج شیش تا بادکنک انداخت تو دستم گفت باد کنننن باد کننننن.بادکنکا رو باد کردم و تقریبا نصف بادکنکایی که با هم باد کرده بودیم رفت رو شمع و ترکیدن.بعد یکم تینا خوند و بعدشم آیسان اومد گیتار تینا رو گرفت مثل همیشه آهنگ خوند.اگه بدونین چه صدای خوبی داره.هیچی دیگه من و شقایقم مات و مهبوت مونده بودیم که صدای ما در مقابل این پشم متکا هم نیست |: طاهرپور نصف زنگ نیومد سر کلاس و وقتی که اومد یه درس کامل داد و بعد از اون بچه ها اجازه گرفتن که بقیه تولد رو بریم و محدثه رفت شلوار کردی پاش کرد جلو معلم بزن برقص کردیم.هیچی دیگه معلم بدبخت نمیدونست چی بگه نشسته بود داشت نگاه میکرد میخندید.امروز هم مثل سه شنبه بود و تقریبا آزاد بودیم.کتاب فارسیم مونده بود دست بچه ها و هیچی نخونده بودم به خاطر همین همه چی رو از جلوییم نوشتم |: معلم فارسی هم که خوشبختانه عین خیالش نیست



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این مدت که نبودم خوب میگذشت(منظورم بیرون مدرسس :/)برا اولین بار دیروز امیر رو دیدم و خیلی خرکیف شدم -_-با ننه رفتیم پارادیزو.حدودا ده دقه به هفت بود که ما رسیدیم. و امیر هفت میومد.نه مهدیس رسیده بود نه فائزه.بعد رفتیم نشستیم زنگ زدم مهدیس گفتم کجایی بعدشم فهمیدم تو ترافیک مونده بود دیر کرده بود.حدودا ساعت هفت و بیست دقه بود که مهدیس رسید و یه چند دقه بعدش فائزه رسید.دیگه ما نشستیم و دیب زمینی و سس و سبزیجات گرفتیم با مهدیس :| بعد فائزه هم از اون ساندویچه که چن روز پیش پیج پارادیزو گذاشته بود گرفت.هیچی دیگه ساعت هفت و چهل دقیقه بود که امیر وارد رستوران شد و یه سلام کردیم بهش اونم تند تند سلام کرد بعد مستقیم رفت نشست پشت یه میز که حس کردم فامیلاش بودن :/بعد چند دقیقه که امیر نشست منو مهدیس و فائزه پاشدیم رفتیم دم دستشویی.حنانه هم تازه رسیده بود اونم باهامون بود.بعد فائزه رو فرستادیم دستشویی از دستشویی عکس بگیره هیچی دیگه یهو رو برگردوندم دیدم مصطفی جلومههههه.طوری که انگار دستشویی داشت رو کرد به من گفت کسی توعه.منم یاد مبینا افتاده بودم خودمو نیشگون میگرفتم قهقهه نزنم با مهدیس گفتم بله آقای جوهری.بعد دیگه امیر پاشد و من و حنانه مهدیس راهمونو کج کردیم سمت میز و دونه دونه به امیر سلام کردیم نگاهمون کرد جواب داد.بعد دیگه رفتیم نشستیم و دو نفر فداکار پاشدن برن عکس بگیرن با امیر دیگه کم کم همه پاشدن برن عکس بگیرن.هیچی دیگه بچه ها عکس گرفتن.مهدیس تیشرتشو به امیر نشون داد امیر گفت وای چه خوبه و اینا.بعد دیگه به مصطفی هم نشون داد مصطفی گفت ای جانم سامانم گفت عزیزم.بعد من فقط مونده بودم.همونطور که بچه ها داشتن از امیر امضا میگرفتن حنانه امیرو صدا زد گف آقای آرمان مائده میخاد بیاد عکس بگیره میترسه روش نمیشه.بعد اشاره کرد بهم گفت بیا اینجا.ترس نداره که.خیلی صحنه بدی بود.قلبم داشت تند تند میزد دستام میلرزیدنننن.بعد دیگه بچه ها هلم دادن سمت امیر گفتم منه مظلوم هلم ندین دیگع.بعد امیر خندید گوشی رو گرفت و عکس گرفت.حالا اومدم دفترچه رو بهش بدم موندم اول گوشی رو بگیرم بعد دفترچه رو بدم یا دفترچه رو اول بدم بعد گوشی رو بگیرم.خود امیرم هنگ کرده بود که تهش برگشت گفت:اینو بگیر،بعد دفترچه رو بده من.لحنشم خیلی باحال بود.بعد دفترچه رو گرفت خودکارمم دادم دستش گفت اسمت چیه گفتم مائده.گفت مائده؟گفتم بله مائده.بعد دیگه گفتم اون شبم اومدیما ندیدیمتون ولی.گفت آره شلوغ شد نتونستیم با همتون عکس بگیریم.بعد دیگه خودکارم موند دست امیر یه ربع داشت با اون خودکار امضا میکرددددد.دیگه خودکارو گرفتم گرم شده بود انقد دست امیر بود.بعد دیگه میخاستم برا دنیا امضا بگیرم گفتم آقای آرمان یه دونه هم به اسم دنیا لطفا.بعد حنانه برگشت گفت آقای آرمان من پنج شیش تا امضا دارم برام میگیرید؟امیر گفت خب من الان امضا رو بگیرم یا بدم.هیچی دیگه اون لحظه بود که پاچیدیم از خنده.بعد دیگه رفتیم نشستیم و امیر بازم حمله کرد سمت اون میزه که از اول رفته بود.بعد مامان اومد و میخاستیم بریم رفت سمت امیر داشت حرف میزد باهاش که گفتش آقای آرمان بچه ها ما رو کشتن امیر رو کرد سمت من گفت ای بابا مامانتو اذیت نکن دیگه میگم آقای آرمان اذیتش نمیکنممم.میگه چرا اذیتش میکنی داره میگه میکشیش.هیچی دیگه داشتن با هم حرف میزدن و اینا.بعد دیگه رفتم بچه ها رو بغل کردم.داشتم میرفتم بیرون گفتم آقای آرمان نشنید دوباره انگاری که سر زمین گوجه باشم بلندتر صداش کردم آقای آرمان بعد سرشو بلند کرد گفت جونم.دست تکون دادم و اونم برام دست تکون داد.هیچی دیگه اومدم بیرون از خوشحالی جیغ زدم و بعد از اینکه با ماشین امیر عکس گرفتم رفتیم خونه.خب دیگه این فقط اعلام حضورم بود و خواستم یکی از خاطراتمو اعلام کنم :|خادافظ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 8 دی 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
هفته نسبتا خوبی رو گذروندیم.امتحانا زیادی سبک بود و بعد از امتحانا سان میومد خونه سیزدع دلیل برای اینکه رو میدیدیم.خونه هم خالی بود نیازی به سانسور کردن صحنه ها نبود.بعد ع امتحانا بیشتر میمونیم تو مدرسه که ملیکا و زهرا امتحان بدن دسته جمعی برگردیم خونه.شقایق اینا میمونن مدرسه حنانه هم میمونه آهنگ میخونیم.بعدشم ک میرن کرمم میگیره میرم کوچه مدرسه رو دور میزنم از اون یکی کوچه دوباره میرم تو مدرسه.مراقبا خوب بودن تا حالا گیر ندادن سر امتحان :| ی روزش ک خانم لطیفی مراقبمون بود.سر امتحان قران.این هفته همون مانتو سفیدع با مقنعه مشکیه ک پارسال براش ضعف میرفتمو پوشیده بود :") سه شنبه هم که باز زلزله اومد :| اینجا رو چهارشنبه تعطیل کردن و امتحان املامون پرید.فعلا معلوم نیست کی بیفته تاریخش.فردا هم امتحان ریاضی داریمو خب تقریبا کم خوندم :|



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 24 آذر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلااام.این هفته هفته خوبی نبود :/ ولی تولد تی یکم سرحالمان آورد
این هفته فاینال داشتیم.تصمیم گرفتیم یکشنبه با ساناز نریم سر کلاس ولی رفتیم و به غلط کردن افتادیم
زرت و زورت امتحان داشتیم.چهارشنبه تولد تی بود و امت ریاضی داشتیم ولی خا ساناز مدرسه نرفت و برنامشون خیلی سبک بود
هیچی دیگع بعد مدرسه با آرامش بدون استرس فاینال و بدون استرس از هیچ امتحانی رفتیم خونشون و عکس گرفتیم و وقتی اومدم خونه گذاشتم اینستا و بعد اون رفتیم خونه مامانی اینا که بهم مصلن بافتنی یاد بدع :/
بعد دیگع آخراش بودیم که محیا اینا اومدن خونه مامانی و با محیا نشستیم بازی کردیم که تهش تصمیم گرفتیم شام بمونیم اونجا و مامان زنگ زد که خاله اینام بیان.
هیچی دیگع با محیا جر دادیم و آهنگ خوندیم.امروزم به گفته خودش نشستم براش اینستا زدم :/
بعد دیگع تا امروز اتفاق خاصی نیفتاد و این هفته هم انقدر امتحان داریم له میشیم
برا تولد کاپی هم قراره با ساناز برا اولین بار کیک درست کنیم :/




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 آذر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
من زنده ام 
آیا شما زنده اید؟
آیا به نزدیک شدن به امتحانات ترم اول لذت میبرید؟
کم کم دلم میخواد جیغ بزنم بگم:تابستووووون کجایییییییی
حالا تابستونم نیومد اشکال نداره ولی تعطیلات عیدو میخوام :/
خب تو این مدت که مرده بودم نمیومدم ی پست بزارم خیلی کارا کردم.مریمو رفتم دیدم :") مدرسه فک کنم برا بار اول و آخر اردو برد :") رفتیم با ساناز لباس ست خریدیم دهن فروشنده ها رو سرویس کردیم :")نینی خانم مهدوی به دنیا عومد اسمشو گذاشتن امیرمهدی :")برا اولین بار تو کانون با بهاره و ساناز دیر رفتیم سر کلاس :") سعید حدود یه هفته خونه ما بود بیشتر به جا اینکه درس بخونم باهاش بازی میکردم :") کلا خیلی زندگی خوبی بود این دو سه هفته :")
میام ایشالا از هفته بعد درست حسابی خاطره مینویسم فلن معلما امتحانا رو شروع کردن دارم له میشم :/
تو تلگرام بیشتر میام
عایدی: @Im_katherine
اینستاعم بیاین فالو کنین بک میدم :"/ 
اینستا: maedehdehnavi13

گودبای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 26 آبان 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
خیلی راحت دو ماه از مد گذشتولی داریم به امتحانای دی نزدیک میشیم و این هفته فک کنم کارنامه ماهانه بدم و میدونم زیاد اوکی نیست ریاضیمخب بماند.هفته سومو حال نداشتم بنویسم اومدم بنویسم دیدم نتم تموم شده ولی خو الان تعریفش میکنم به همراه هفته سوم.خب ما هفته سوم حال کردیم.معلم هنرمون شنبه نیومده بود و با شقایق عالبومو جر دادیم و موزیک ویدیو درست کردیم برا خودمون.سه شنبه هم معلم اجتماعی نیومده بود.مهدیه اورده بود منظومه شمسیه رو ولی خو معلمه نیومده بود و منو شقایق و معصومه و حنانه نشستیم آهنگ خوندیم تینا هم میومد وسطش پارازیت مینداخت پیرهن صورتی میخوند تهش همه با هم دسته جمعه پیرهن صورتی خوندیم.بعد ک اومدم خونه پاشدم رفتم با ساناز یکم عکس بگیرم و مامان نگفته بود که بالکن رو شسته من همینطور که با ساناز وارد خونه شدم رفتم تو بالکن دوییدم و با کون خوردم زمین هیچی دیگع ساناز جر داد خودشو.بعد رفتم پالتومو گذاشتم رو بخاری خشک شع چنان شدت داشت رو مانتو سانازم ریخته بود آب بعد دیگه گذاشتیم اونم خشک شع صحنه بدی بودبعد دیگه پنجشنبه هم خانم مهدوی نذری داشت از صبح اونجا بودیم و مثلا داشتم کمک میکردم در حالی که داشتم تو تلگرام ول میچرخیدم و با سعید عکس میگرفتماومدم خونه شمردم دیدم فقط 27 تا عکس با این فریم عینکه که گندشو در اوردم با سعید گرفتم و مامانم نصفشو پاک کرده بود نصفشو فرستاد براماومدم خونه دیدم شقایق اومده تلگرام و تا شب کلی با هم حرف زدیم و شب یهو دیدیم آلبوم اومد و صبا یهو عند گیم رو فرستاد جیپی.منم همونجا فرستادم پیوی شقایق و فک کرد ایسگاعه ولی دان کردیم و دیدیم ایسگا نبودیم و حالا بماند که فیک سوییفتی بازی در اوردیم و آلبومو زودتر از وقت انتشار دانلود کردیم برسیم.هیچی دیگه منو شقایق نمیدونستیم چیکار کنیم فقط سرمونو میکوبوندیم به کیبورد.دیگه شقایقو اد کردم پاندافممون و اونم با بچه ها نشست جر داد.حالا ساناز بدبختم پنج دقه بعد آنلاین شد گفت چی شدع پروفت چرا میگه ریپوتیشن اومده آلبومو فرستادم بعد ویس داد و مریم هم دراز کشیده بود جلو من و یهو ویس سانازو باز کردم جیغ کشید چنان این مریم بدبختم پرید بالا اصن هنوز که هنوزه دارم میخندمحالا جالب اینجاس میگه چه خبرته مگه تیلور آلبوم لیک کرده اینجوری داد میزنین گفتم عاره دقیقن.ریپوتیشن لیک شد شنبه این هفته که معلم هنر اومده بود و گفت که کربلا بوده.طبق معمول من و مهشید مونده بودیم تو بافتنی و نمیدونستیم چیکارش باید کنیم و همینجوری هم گذشت و بازم یاد نگرفتیم.خلاصع من و شقایق هم افتادیم رو دیلیکیت ولش نمیکنیم تر و تررر میخونیم.چارشنبه مامان شقایق اومد مد داداشش انقد باحالههههه.چار سالشه.بعد دیگه پنجشنبه جمعمم با چت کردن با شقایق و پاندافممون و اون یکی گروهمون گذشت و فردا هم باورم نمیشه باید برم مدرسه و هنوز هیچ کودوم از کارامو نکردم :| 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 12 آبان 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
هفته خوبی بود!خیلی زود میگذره.باورم نمیشه از آبان دو هفته گذشت.شنبه زنگ اول هنر داشتیم و خانم ملامحمدی بهمون بافتنی یاد داد البته فقط سر انداختن رو یاد گرفتم.شیشم هم داشتیم ولی من بازم سر انداختن بلد بودم.برا فردا هم باید ده رج ببریم نمیدونم چیکارش کنم.دفاعی هم برداشت بهمون از ته کتاب درس داد به مناسبت هفته پدافند غیر عامل  که اصن نفهمیدم چی هست :/.یکشنبه امتحان علوم داشتیم و خوب دادم.پیام هم امتحان گرفت ولی خداروشکر درس آخر جزو سوالاش نبود ولی قرار شد چهار رو یکشنبه بپرسه.زنگ ورزش دوشنبه خیلی خوش گذشت و خوب بود ولی خانم سیاه پوش مهدیه و شقایق رو گرفته بود دیگه نشد بیان پیش ما.خلاصه وسطی که بازی کردیم با صبا داشتیم تو حیاط راه میرفتیم و نشستیم کنار الیسا و غزاله اینا حرف زدیم.زنگ آخر تک زنگ اجتماعی و علوم بود ولی هیچی نخونده بودیم برای علوم و دعا میکردیم خانم طاهرخانی نیاد و به جاش خانم طاهرپور بیاد.هیچی دیگه خانم طاهرپور اومد و همه جیغشون از خوشحالی رفت هوا که معلم بیچاره نیم ساعت تو شوک بود گفت چرا این شکلی میکنین ترسیدم.چهارشنبه زنگ اول عربیمون پرید رفت رو هوا.بردنمون نماز خونه یه سرهنگه رو اوردن درباره فضای مجازی و اینا صحبت کرد.خانم سیاه پوشم که میگفت برای دفاعی بنویسین حرفاشو ازتون میخوام :| هیچی دیگع ما هم خلاصه نویسی کردیم.حالا سرهنگه برگشته میگه چرا عدد سیزده میگن نحسه؟جلوی من معصومه بود جلوی معصومه هم مهدیه و مهشید بودن بعد شقایق بود.شقایق برگشت پشت بهم یه نگاه کرد بعد برگشتم گفتم نظرت چیه بریم سخنرانی کنیم؟ هیچی دیگه سرهنگه هم پسره خوبی بود برگشت گفت همه اینا خرافاته و اینا :/ پنجشنبه پاشدیم رفتیم خونه مهدیه اینا که منظومه شمسی درست کنیم.خوب شد خداروشکر.این عکس پایینیه هم شاهکارمونه


از ساعت چهار و نیم تا هشت مشغول این بودیم و پکیدیم.من بودم و مهدیه و عاطفه و آجیش.گفتیم یه عکس بگیریم با مهدیه بفرستیم برا مهشید که خیلی پرسپولیس میدوسته.این عکس پایینیه رو گرفتیم



خلاصه روز خیلی خوبی رو گذروندیم و خیلی بهمون خوش گذشت.امروزم ک هیچ کار نکردم و صبح فقط رفتم گزینه دو آزمون دادم و متاسفانه نادی رو نتونستم پیدا کنم تو اون شلوغی :/بعد از اونم یه سر رفتم سر قبر مامانی و بابایی و مبینا و برگشتم خونه آهنگ جدیده تیلور رو دان کردم.خیلی باحالع.اسمش Call it what you want.حتی از لوک وات یو مید می دو هم باحال ترع.
اینم از این هفته که خیلی زود تموم شد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 5 آبان 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام.این هفته هم مثل هفته های دیگه خیلی خوب گذشت.یکشنبه خانم لطیفی ازمون امتحان پنج نمره ای گرفت.دوشنبه مامان بابا اومدن مدرسه و خداروشکر وضعیت وخیم نبود اوکی بود وضعم.مامان داشت با خانم لطیفی حرف میزد حالا معین مسخره بازیش گرفته بود میگف عع این خانم لطیفیه انقد دوسش داری؟ :/ حالا نمیدونم خانم لطیفی فهمید یا نه ولی هی کرم میریخت.زنگ آخر خانم طاهرخانی قرار بود امتحان بگیرع ولی نگرفت.زنگ ورزشمون خیلی خوب بود و با بچه ها وسطی بازی کردیم.فاطمه به محدثه گفت پاس بدع بعد محدثه چنان از اونور زمین پاس داد هیچی دیگع توپ رفت از حیاط مدرسه بیرون.سه شنبه زنگ مطالعات یه سیدی برده بودم بعد ندیده بودم چیه هیچی دیگه به مهدیه گفتم یهو وسطش تبلیغ شرت نیاد آبروم برع :/ ولی خوشبختانه به خوبی و خوشی گذشت معلمه هم گفت خیلی خوب بود نمره خوبی گذاشت.چارشنبه هم مهدیه اومد بهمون سر زنگ فارسی بیسکوییت تعارف کرد بعد حالا هفت نفر حواسمون نیست وسط زنگه معلم داره درس میده خیلی راحت خوردیم تازه معلمو دیدیم پاچیدیم از خنده.مهشید برداشت بیسکوعیتو چنان کرد تو حلقومش دیگه هممون داشتیم خفه میشدیم.دیروز پاشدیم رفتیم خونه مامانی با معین مامان و بابا میخواستن برن تهران.دیگه زندایی محیا هم اورد از صبح تا ساعت هفت با هم بازی میکردیم نقاشی میکشیدیم.خلاصع هفته خیلی خوبی بود



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
دلااام.این هفته هم گذشت زیادی جذاب نبود =/فقط اینکه امتحان عربی و ریاضی و اجتماعی دادیم.ریاضی خیلی حالم اون روز بد بود و خیلی خراب کردم.من و مهدیه بلخره چند تا انسان درست حسابی پیدا کردیم و رفتیم تو اکیپشون.مهشید همون دختره بود ک مهدیه به شوخی میگف میخوام برا داداشم بگیرمش.منمو مهدیه و مهشید و شقایق صبا مینا تینا.البته دوتا مینا داریم.یه چند نفر دیگه هم هستیم حالا حس تایپ نیست.هیچی دیگع بعد شنبه که بود داشتیم انشا مینوشتیم و کلاس نسبتا ساکت بود یهو مهدیه با صدای تقریبا بلند گفت سلام.هیچی دیگع انقد خندیدیم با هم داشتیم میترکیدیم.کل کلاس برگشتن نگاش کردن.خیلی باحال بود.کلاس زبانم خیلی خوب بود این هفته.همین امروز هم تیلور آهنگ جدید داد.هیچی دیگع پاشدم ساعت هشت و بیست دقیقه بود ولی آهنگو هفت و نیم داده بود.دیگه پاشدم رفتم تو گروه فقط سارا آنلاین بود و دیگه یکم حرف زدیم و آهنگو گوش دادم.ینی خوب شد معین خواب بودااا وگرنه تا یه ماه سوژه بودم انقد آهنگ خوب بود.اسم آهنگ گرجسع بعد منو صبا میگیم گوجه.خدایی آهنگ باحالیع



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 21 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این هفته هم مثل هفته های دیگه گذشت.هنوز که هنوزه دست به دفاعی نزدیم.این هفته معلم فناوری اومد سر کلاس دفاعی و فناوری کار کرد به جا دفاعی.ببینیم شاید از شنبه دیگه یه دست بزنیم به دفاعی ببینیم چی داره.به نظر ک مزخرف میاد.یکشنبه روز خسته کننده ای بود.صبحش مث هر ماه پاشدیم رفتیم تهران برا پیست اسب سواری پسردایی مریم اینا.بعد از دو ماه بود که داشتیم میرفتیم اونجا و منم دوقلوها رو خیلی وقت بود ندیده بودم.خلاصه خیلی خوش گذروندیم و البته چقد جیغ زدیم :| نمیدونم جو گرفته بودیم چی بود ولی خیلی جیغ زدیم و وقتی برگشتیم خونه ک ساعت ده صبح بود صدام گرفته بود.ساعت پنج راه افتادیم رفتیم تهران و ساعت ده اینا بود رسیدیم کرج.یه راست رفتم خونه مامانی و کمکش کردم برا جمع کردن خونه و اونجا یکم با محیا بازی کردم.بعدش رفتم مدرسه و بعد از مدرسه مستقییییم رفتم کلاس زبان.دیگع ساعت هشت ک برگشتم داشتم خمیر میشدم.سه شنبه هم عربی حسابی قاط زده بود قدسی.اصن معلوم نبود چش بود :/چارشنبه هم اوکی گذشت و بعد از مدرسه زیادی رفتم تلگ.خاب دیگع اینم از هفته سوم.هفته بعد فک کنم دوتا سه تا امتحان داشته باشیم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 14 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این هفته هفته خوبی بود.شنبه یکشنبه تعطیل بودیم برای تاسوعا عاشورا.روز تاسوعا اولش رفتیم خونه دوست مامان که روضه داشت و اونجا تا ساعت یازده بودیم.میخواستیم دیروزش ساعت چهار بریم کمکش ولی مامان یادش رفت.بعدش رفتیم خونه زندایی مامانم.هر سال تاسوعا اونجا مراسم هست.دیگه رفتیم و اول با پسردایی های مامانم که جلو وایستاده بودن سلام کردیم.یکیشون نمیدونم چراع انقد شبی زینع.بعد با دخترخاله مامانم و پسرخالش و دوستش سلام کردیم و نشستیم.پسرخالش بهم از بچگی میگه پنبه.حدود یه ماه دیگه بچش به دنیا میاد.خانومشو دوست دارم خیلی بامزس.رفتیم تو خونه و ناهارمونو خوردیم.پسردایی کوچیکه مامانم دویید بغلم و سلام کرد.کلاس اولع.بعدش یه عالمه با فامیلا نشستیم حرف زدیم.ساعت سه هم خونه خانم مهدوی روضه بود و رفتیم اونجا.حدود نیم ساعتی موندم تو حیاط و با سعید بازی کردم.خانم مهدوی رو پنج دقیقه دیدم و باهاش حرفیدم.بقیه تاسوعا هم مشغول درس خوندن شدم.عاشورا هم جای خاصی نرفتیم و بیشتر وقتمو به حرف زدن با بچه های پاندافم گذروندم.البته نصف بچه ها نبودن.بیشتر میکاییل و صبا و ماندانا و امید و کیمیا و دوتا ساراها تو گروه بودن.خلاصه روز دوشنبه زنگ اول ریاضی داشتیم و خانم لطیفی اول تمرینای هفته پیش رو چک کرد و بعدش درس داد.البته خیلی کم درس داد و تا اومد ادامه درس رو بده زنگ خورد.البته ازمون امتحان ده نمره ای گرفت مثل همیشه.خیلی خوب دادم.هفت تا سوال بود ولی خب سوال آخر رو مطمئنم غلط نوشتم.بقیه رو شک ندارم درستع.زنگ دوم هم که ورزش بود بیشترش با آهنگ خوندن با شقایق صرف شد(یادم رف شقایقو معرفی کنم.سوییفتیه که تازه تو کلاس پیداش کردم)زنگ سوم هم اجتماعی مثل همیشه درس داد و تا مرز حالت تهوع رفتیم.معلم اوکیه میشه باهاش سر کرد ولی خا نمد چرا وسط درسش خوابمون میگیره.سه شنبه ها هم مثل همیشه زنگ اول مطالعات داشتیم و از چند نفر داوطبی پرسید بعدشم دونفرو صدا زد ازشون پرسید.تقریبا اسم همه بچه ها رو یاد گرفتم.یه سه چهار نفری موندن که اسمشونو یادم میره.بچه های خوبین کلاس رو خیلی دوست دارم.زنگ دوم فناوری داشتیم و مثل جلسه قبل خانم باقرزاده با الگوریتم دهنمونو سرویس کرد.زنگ سوم عربی داشتیم با خانم قدسی.کل زنگ رو مشغول چک کردن تکالیف عربی بچه ها بود.اوکی بود عربی من.یه مثبت داد و اون یکی هم یه مثبت گذاشت که پایینش یه منفیه.نمیدونم علامتش چیع ولی خو بچه ها میگن خوبه.چهارشنبه هم مثل روزای عادی گذشت و زیادی روز خوبی نبود برام.چهارشنبه اولین بارونی بود که تو مهرماه میبارید و به خاطر همین دلم برای یه چیزایی خیلی تنگ شده بود!ولی خب با حرفای شقایق آروم شدم.شقایقو میفهمم مثل خودمع!پنجشنبه از حدودای ساعت پنج یا پنج و نیم رفتم تولد ساناز.من بودم و فاطمه و بیتا.کلا چهار نفر بودیم و تو فکر کنم یه ساعت خودمونو پکوندیم و تولد گرفتیم.بعدشم مهمون داشتن ساناز اینا و کل فامیلای ما و اونا از راه رسیدن.شب خوبی بود و خوب گذروندمش.جمعه که همین امروز باشه کار خاصی نکردم و بیشتر به درسام رسیدم و تو تلگرام ول بودم.و حالا دوهفته از مدرسه گذشتع.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 5 مهر 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلااام.روز اول مدرسه خیلی خوب بود :) اول که وارد مدرسه شدم رفتم تو حیاط و درسا مثل پشه و من مثل اردک پریدم بغلش.بعدشم رفتم پریدم بغل مهدیه و عاطفه.بعد از اینکه حرفای زیباشونو زدن معاون جان کلاس بندی کردن و منم افتادم کلاس نه دو.مهدیه هم با من افتاد ولی خب از درسا جدا شدیم.زنگ اول فهمیدیم هنر داشتیم.فامیلی معلم خانوم ملامحمدی بود.پارسال و پیارسال هم تو مدرسه بود ولی معلم ما نبوده.زنگ دوم دفاعی داشتیم :/ معلم دفاعی و زبانمون یکیه.خداروشکر این یکی هم معلم خوبی بود.زنگ سوم مهارت داشتیم و اسم معلمع خانم برزگری بود.نمیدونم فک کنم اعصاب نداره.ولی حالا بگذره ایشالا درست شه.زنگ تفریح دوم بود که درسا اومد بهم گفت که خانم لطیفی معلمشون بوده.حالا منو میگی مثل یک عدد مرغی که بهش تیتاب دادن پریدم بالا پایین.با مهدیه یواشکی رفتیم دفترو یه چک کردیم و خانم لطیفی رو از دور دیدم.وقتی که زنگ تفریح تموم شد رفتیم تو کلاس.خداروشکر دید کلاسمون به بیرون خوبه.طبقه دوم و کلاس کنار پله ها هستیم.بعد تا خانم لطیفی اومد از پله ها بالا من کنترل خودمو از دست دادم و مث فشفشه دوییدم و جیغ زدم:خانوم لطیفیییییییییییی.پریدم بغلش و یادم نمیاد که جیغم در چه سطحی بود : |گفتم که خانوم شما ایشالا همه نهما رو کلاس دارین دیگه؟گفت که به امید خدا شاید داشته باشم.گفتم من نمیدونم ولی باید معلم ریاضی ما شما باشید.بعد خندید گفت:حالا که تو میگی باشه.بعدشم رفت سر کلاسشو خداروشکر شنبه به خوبی گذشت.یکشنبه زنگ اول ریاضی داشتیم و برای اومدن خانم لطیفی ذوق زده بودم.اومد تو کلاس و لبخندم خیلی بیشتر شد و قیافم فکر کنم شبیه پشمک شد.هیچی دیگه گفت که امسال یکم سخته ریاضیمون.درس داد و خداروشکر درس آسون بود.زنگ دوم پیام داشتیم و معلمش میخورد که از این معلمای پایه باشه،میس کریمی :/.زنگ سوم هم علوم داشتیم و خانم طاهرخانی معلممون شد.پارسال هم معلممون بود و درس دادنشو خیلی میدوستم.دوشنبه هم زنگ اول ریاضی داشتیم و مثل هیمشه خرکیف میبودم.دگ اورد پای تخته و خداروشکر مث آدم حل کردم تمرینو :/ بعدشم یکم درس داد و زنگ خورد.زنگ دوم ورزش داشتیم و اونم معلم پارسالمون افتاد.یه ساعت و نیم تو حیاط نشسته بودیم و با مهدیه حرف زدیم و سرگروه علوممونم یه پنج دقه درس پرسید و همشو درست جواب دادم و اینا :/ زیادی هم بعدنا اتفاق خاصی پیش نیومد و معلم عربی و قرانمونم خانم قدسی شد.دیروزم که سه شنبه بود و کلاس زبان داشتم.تیچرمون همون تیچر المنتری دومون بود.خانوم محمدی.خداروشکر خوب بوده تا الان مدرسه.خدا کنه بقیشم خوب باشع



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 31 شهریور 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام.خوبید؟خب این تابستونم داره تموم میشه منم تصمیم گرفتم پانشم بیام تلگ.ولی خو شاید تو اینستا باشم 
فالو کنین قبل از فالو هم بگید کی هستین که اکسپت بزنم missmaedeh82
لامصب کتاب جلد نکردم .-.
برنامه شنبه هم برامون نفرستادن ببینم چی داریم اونایی ک داریم فعلا بردارم ببرم
خب دگ خدافظ همگی .-.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 19 مرداد 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام.داشتم تو چرت و پرتام میگشتم چقد عکس پیدا کردم از خودم :/
گفتم اینجام بفرسم یه روزی گمشون کردم اینجام باشع

عاه این منم عروسی دخترعموم ک الان دوتا بچه داره
طرف زایید من تازه عکسامو تو عروسیش یافتم
اینم ک منم و پسرخالمو داداشم.اون موقع ها مث گوسفند میپریدیم سر و کله هم الانا کلا یادمون میره بهم سلام کنیم :/ ی سال از من بزرگترع.داداشمم ک دوسال ازم کوچیکتره
وعییییی اینم منممممم.میگفتن بچه لجبازی بودم ولی تا دوسالگی لجبازگیام تموم شد :/
اونی که اونور تصویر میبینید ننه بزرگمه.اون مکانم خونشونع :/
دوسال سه سال پیش خیلی تغییرات ایجاد شد تو خونشون.مثلا یه اتاق بود درشو کلا کندن با پذیرایی یکیش کردن.یه در میخورد به همون اتاقه اونم برداشتن فقط همون یه در ورودی موند.حموم توی آشپزخونه بود بردنش تو اتاق.بعد دگ آشپزخونه پله میخورد سرامیکم نبود برداشتن پله ها رو کندن سرامیک کردن.بعد دگ مسلما وقتی در رو برداشتن اتاقه رفت یه ستون هم زدن اون وسط.خلاصه خیلی تغییر یافته خونه ننه بزرگ.تنها چیزی که دست نخورده باقی مونده دستشوییه که البته اونم بهش توالت فرنگی اضافه شده :/
خلاصه با دیدنشون خیلی خاطرات برام زنده شد
به قدری دوسش دارم بچگیمو که بعضی اوقات میشم مثل بچه های سه چار ساله که نه میدونن چی میخوان و چی میگن الکی گریه میکنم.
کامنت بدید دلم خ براتون تنگ شدع.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 63 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


وب سرگرمی
با مدیریت مائده :)
متولد سال 1382
تاریخ تولد وب: 10 خرداد 1390

مدیر وبلاگ : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد بنر محک