تبلیغات
یه دختر مردادیــــ

امروز:

❤❤پســــــت ثـــــابتــــــ ❤❤

نتیجه تصویری برای ‫گیف welcome‬‎
花だよ。お花 のデコメ絵文字سلام خوش اومدید
花だよ。お花 のデコメ絵文字اینجا از هر چی دلتون بخواد آپ میشع
花だよ。お花 のデコメ絵文字من مائده هستم و 14 سالمع
花だよ。お花 のデコメ絵文字سوییفتی هستم-هالزی فن-آریاناتور
花だよ。お花 のデコメ絵文字اینجا هر چی بخوام میزارم دیگ
花だよ。お花 のデコメ絵文字بای


نوشته شده در : سه شنبه 10 خرداد 1390  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    با معرفت ها() .

خاطرع

سلام.داشتم تو چرت و پرتام میگشتم چقد عکس پیدا کردم از خودم :/
گفتم اینجام بفرسم یه روزی گمشون کردم اینجام باشع

عاه این منم عروسی دخترعموم ک الان دوتا بچه داره
طرف زایید من تازه عکسامو تو عروسیش یافتم
اینم ک منم و پسرخالمو داداشم.اون موقع ها مث گوسفند میپریدیم سر و کله هم الانا کلا یادمون میره بهم سلام کنیم :/ ی سال از من بزرگترع.داداشمم ک دوسال ازم کوچیکتره
وعییییی اینم منممممم.میگفتن بچه لجبازی بودم ولی تا دوسالگی لجبازگیام تموم شد :/
اونی که اونور تصویر میبینید ننه بزرگمه.اون مکانم خونشونع :/
دوسال سه سال پیش خیلی تغییرات ایجاد شد تو خونشون.مثلا یه اتاق بود درشو کلا کندن با پذیرایی یکیش کردن.یه در میخورد به همون اتاقه اونم برداشتن فقط همون یه در ورودی موند.حموم توی آشپزخونه بود بردنش تو اتاق.بعد دگ آشپزخونه پله میخورد سرامیکم نبود برداشتن پله ها رو کندن سرامیک کردن.بعد دگ مسلما وقتی در رو برداشتن اتاقه رفت یه ستون هم زدن اون وسط.خلاصه خیلی تغییر یافته خونه ننه بزرگ.تنها چیزی که دست نخورده باقی مونده دستشوییه که البته اونم بهش توالت فرنگی اضافه شده :/
خلاصه با دیدنشون خیلی خاطرات برام زنده شد
به قدری دوسش دارم بچگیمو که بعضی اوقات میشم مثل بچه های سه چار ساله که نه میدونن چی میخوان و چی میگن الکی گریه میکنم.
کامنت بدید دلم خ براتون تنگ شدع.


نوشته شده در : پنجشنبه 19 مرداد 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

تولد :/

دلام :"|
برتدیم مبارک :"|
دیروز هپی برتدیم بود :"|


نوشته شده در : چهارشنبه 11 مرداد 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

بیست و هفت تیر :|

هلوع :| منم خوبم مرسی :| 
بیست و هفت تیر پاشدیم رفتیم جاده چالوس با فمیلی :|
خالم اینا بودن و داییم اینا و ننه بزرگ و بابابزرگ :|
جاتون خالی خیلی خوب بود.پاشدیم رفتیم ولایت رود.
روخدونه قشنگی داشت(بچه بودم به رودخونه میگفتم روخدونه) :|
این عکس پایینیه جاییه که اقامت کردیم(عکسا یکم حجمش زیاده بصبرید)

اولش پشت ماشین خالم اینا راه افتادیم رسیدیم به یه سر بیابون بعد فهمیدیم که اینجا محل زندگی نیس :| آفتاب بود یه درختم وجود نداش.دیگ راهمونو کج کردیم به گفته بابام رفتیم ولایت رود
این عکس پایینیه از اون مکانی که اول رفتیم

برا نماز پاشدیم رفتیم یه مسجد با خالمو ننه بزرگ و دایی و پسرخاله و زندایی :|
در اصل رفتیم دسشویی :|وای چشمتون روز بد نبینه چه دسشویی بود -_-
رفتیم دستشویی حالا خوب شد دسشویی دو نداشتیم فقط یک بود :| بعد اومدیم بیرون میبینیم مایع وجود نداره :| حالا من حالت تهوع گرفتم دیگ پاشدیم رفتیم با آب دستامونو شستیم رفتیم تو مسجد.مسجدش خیلی خوجمل بود.دیگ دیدیم اونجا مایع ظرفشویی هست دستامونو اونجا شستیم اه :|
حیف نبرده بودم دوربینو مسجد که عکس بگیرم.وگرنه خیلی جای قشنگی بود.سبک این فیلم قدیمیا هست شبیه اونا بود.کلا خیلی باحال بود

خب بعد دیگ اومدیم بیرون بعد نماز با ماشین داییم اینا چار نفر عقب داشتیم کتلت میشدیم سوار شدیم دیگ رسیدیم ناهار خوردیم و بعدش موقع برگشت یه لحظه وایستادیم آقای الاغ رو زیارت کردیم :|ملت از کوه و دشت و رودخونه عکس میگیرن منم وایمیستم از خر از زاویه های مختلف عکس و فیلم میگیرم :|


این دوتارو هم که قطعا میشناسید دخترداییم و پسرخالم میباشن :|



 نگاه کنید توروخدا :|اینام شاخ شدن میگن مائده از ما عکس بگیر :|



بعدش که برگشتیم همه زیر آفتاب سوخته بودیم تبدیل به کتلت شده بودیم :/
این دوتا هم که کلا پخش شدن :| 


کلا روز خوبی بود :|
نظر بدید این وسط ضایع نشم انقد نوشتم :|
بابای :|



نوشته شده در : پنجشنبه 29 تیر 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

کتاب فیلم درد کوفت

سلام.چیکار میکنید با تابستون؟دارید میترکونید؟
من کلا برنامم اینجوریع:ورزش-زبان-کتاب خوندن-تلگرام-کلاس زبان-بیرون رفتن
کلا اینجوری دارم زندگی میکنم بدون هیچ تنوعی در برنامع :/
ولی اون بیرون رفتنش خیلی میچسبه.هفته ای دوبار میرم پیش بچه های محک.یه موسسه دارن تو تهران.اصن خیلی به آدم آرامش میدن.یه دختره هست اسمش فاطمس.4 سالشه خیلی نازه انقدرم با هم رفیق شدیم.خلاصه اگه میتونید بهشون کمک کنید.هر ماه فقط هزار تومن بریزید به حساب محک.حالا باز سرچ کنید بیشتر اطلاعات میگیرید
خلاصه زندگی من تقریبا داره با این بچه ها میگذره
خب.من تقریبا فکر کنم 20 تا فیلم دیدم از اول تیر تا حالا پیشنهاد میکنم فیلمای سال نود تا نود و سه رو ببینید :|
چهار تا کتاب خوندم که پیشنهاد میکنم شما هم بخونید:طعم گس خرمالو-عادت میکنیم-شازده کوچولو-سه کتاب.یه دونه هم دارم میخونم الان وسطاشم عالیه:چراغ ها را من خاموش میکنم
خلاصع زندگی را میگذرانیم : |
بای تا دیداری دیگر


نوشته شده در : دوشنبه 19 تیر 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

کنکور

نتیجه تصویری برای گیف تیلور سویفت
های گایز
فردا کنکورع بیاین برا همه بچه های کنکوری از جمله دوست گل خودم مریم دعا کنیم که خوب بدن و رتبه خوبی بیارن
لامصب شده دغدغه فکری همه 
خلاصه دعا کنید دیگ
منم بعد مدت ها دوباره اعلام وجود کردم


نوشته شده در : پنجشنبه 15 تیر 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

.

های گایز
اومدم اعلام وجود کنم
دعا کنین برام حالم خوب نی.دیشب حالم بد شد رفتیم بیمارستان یه سرم برام نوشت دکتره تا ساعت چهار تو بیمارستان علاف بودیم
یه سری قرصم به همون چرت و پرتای قبلی اضافه شد.هنوزم سرم داره منفجر میشه از درد.
مثلا تابستونه چرا هیچکودومتون پیداتون نیست.شکیبا کجایی؟
دوستون دارم بای 


نوشته شده در : پنجشنبه 8 تیر 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

.

نتیجه تصویری برای مهراب
عمق فاجعه از اون جایی شروع میشه که میبینی اون دختر شاد چند سال پیش  الان خواننده ی مورد علاقش شده مهراب.
دختری که روی اهنگای مرگ و خودکوشی و خودزنی قفله و فکرو ذکرش اینکه این دنیا کی تموم میشه .
دختری که دیگه امیدی نداره به اینکه یه روز خوب میاد ...شایدم بیاد ولی اون نباشه .


نوشته شده در : شنبه 20 خرداد 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

new music

سلام.چه میکنید با امتحانا؟من که سه تا دیگه بدم تمومه.دوشنبه هفته بعد
آهنگ جدید مهرابو گوش دادید؟دیروز اومد بیرون.اسمش کلاغ پر
خیلی خوبعععع.حتما بگوشید.رو هر جای این متن کلیک کنید میرید تو صفحه دانلودش


نوشته شده در : چهارشنبه 17 خرداد 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

سلام

سلام بکس.چقد خلوت شدع
من برعکسم.درسا سبکه نمیام الان که امتحانه میام
خب بگذریم.همه خوبن منم خوبم.خانم لطیفی هم خوبه
مهدیه هم خوبه زهرا هم خوبه بعد دیگه خانم مهدوی جونم خوبه
خیلی دوست دارم پیش همتون باشم.با هم بریم بیرون.یا مثلا تو یه کلاس باشیم که هر روز همدیگرو ببینیم!ولی حیف نمیشه!
خب دیگه اومدم اعلام وجود کنم
تو اینستا و تلگرام خیلی فعال ترم آخه اینجا هیشکی نیست.ایدی تل و اینستام: missmaedeh82
خب دیگع همین.راستی عینکی شدم.چشم چپم نیم راستم یک
موهامم چتری زدم خیلی قیافم تغییر کرده.اونقدری که زهرا بار اول دید نشناخت.اومد بالا چشماشو ریز کرد گفتم فک نکن مائدم.هیچی دیگه جیغ زد اومد بغلم.
ترجیح دادم یه مانتو و کفش جدید هم بخرم که کلا تغییر در تغییر شم.البته عینکمو زیاد نمیزنم.تهش کورتر میشم میرم :"|
راستی این ترم تیچرمون خیلی عشقهههههه.الان المنتری سه هستم.اسم تیچرمون خانم الماسی هست.ینی عاشقشمممممم.خیلی خوبه.اولین تیچریه که انقد با بچه ها جوره.در کل خیلی دوسش دارم
راستی دیوار به دیوار هست.ویشکا آسایش رو دیدم ازش خوشم اومدع :| خیلی خیلی خوبه.افتتاحیه نهنگ عنبر میخواستم برم شرایط نابود بود.چهارشنبه بود بعد صبحش کلاس زبان داشتم.افتتاحیه ساعت ده بود سینما کوروش تهران.بعد من نه و نیم تعطیل شدم اومدم اگه میخواستیم بپاشیم اونجا فک کنم زنگ اول مدرسه هم میرفت.ولی خب یه فارسی بیشتر نداشتیم که!فوق فوقش یک و نیم میرسیدم خونه فقط زنگ اول میرفت.ولی حیف شد.خیلی دوست داشتم ببینمش.
بعد دیگه...آها راستی یه آهنگ جدید دانلود کردم حتما بگوشید.خیلی آرومتون میکنهههه
آهنگ کاسه خون از مهراب و معراج
متن اینو از دفتر زهرا خوندم بعد برام فرستاد
http://s9.picofile.com/file/8294744876/131928727.mp3.html
اینم از لینکش
خب دیگه من برم.شبتون خوش


نوشته شده در : جمعه 22 اردیبهشت 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

شـــــــــ♥ـــــــازده کوچولو

shazde-kuchulu (1)

روباه گفت: تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن.
شازده کوچولو پرسید: اهلی یعنی چه؟
 
روباه گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن.
شازده کوچولو پرسید: چطوری؟
روباه گفت: با صبوری کردن ...
 
روباه گفت: ارزش گل تو به قدر ِ عمری‌ـست
که به پاش صرف کرده‌ای ..
 
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:
- به قدر عمری‌ـست که به پاش صرف کرده‌ام ..
 
روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند
اما تو نباید فراموشش کنی
تو تا زنده‌ای، نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی.
تو مسئول گـُلتی...
 
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد :
« من مسئول ِ گـُلمَم. »
 
"شازده کوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری"


نوشته شده در : سه شنبه 19 اردیبهشت 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

دعا میکنم

دعا می کنم هیچوقت بی صدا اشک نریزین …
دعا می کنم مبتلا به اون گریه هایی نشین که
گاهی سبب میشه بغض خفتون کنه
اما تو خودتون آروم بشکنینو دم نزنید …
دعا میکنم بالشتـتون هیچ وقت آغشته به نم اشک نشه
تا گرمای اشکتون جاری بشه رو گونه هاتون و سُر بخوره سمت گوشتون …
دعا میکنم …
عکسهای عاشقانه و احساسی از دختران تنها


نوشته شده در : چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

پارک چمران

امروز پاشدیم رفتیم باغ لاله ها پارک چمران.حیف که مامان زهرا نزاشت با هم بریم وگرنه خیلی بهمون خوش میگذشت.منه بدبخت که سرما خوردم هیچ بویی حس نمیکنم!مامانم میگفت که بوی گلا محشر بودن!به نظرم پارسال خیلی بهتر بود تا امسال ولی امسالم خوبیای خاص خودشو داشت!



نوشته شده در : پنجشنبه 31 فروردین 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

لبـــخند

دخترونه لبخند
لبخند بزن ؛
به نسیمی که مدام نوازشت می کند
و به بلبلانی که با حس و شوقی وصف ناپذیر
برایت ترانه ای عاشقانه سر می دهند
لبخند بزن به دیروزی که خوش بود
و به امروزی که زیباست
و به فردایی که رویایی خواهد بود
لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش ،
اشک شوق جاری می سازد
لبخند بزن به شقایق ها ،
نیلوفر های آبی و نرگس ها
لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش ،
لبخند را میهمان لبهایت می کند


نوشته شده در : پنجشنبه 31 فروردین 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

مطلب رمز دار : 26 فروردین

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوشته شده در : دوشنبه 28 فروردین 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .

.

محمد پنجشنبه 24 فروردین 96 09:57
شما دخترا چرا همه چی رو برا خودتون میخواین و انقد مغرورین.انگار نه انگار مرد از زن بالاتره
ارسال پاسخ

دیگه برام مهم نیست.چه فامیل بخواد بخونه پستامو چه پدر مادر.خسته شدم از بس این پرده مثبت نمایی رو روی صورتم نگه داشتم.از این نظرا خیلی زیاد داشتم و دلم خیلی پر بود حقیقت اینه که ما  تو یه مشت لجن بزرگ شدیم و زندگی میکنیماینجا زن بودن جرمه.زن برای شهوت مرد آفریده شده.باید کلفت باشه.باید بچه بزرگ کنه.اگر نخواد کلفت باشه و حمال بچه نباشه اون وقت ترشیده میشه.حرمت زن به شوهرشه.بدن زن مال شوهرشه.تنها سرنوشت زن ازدواجمه.زن ناقص آفریده شده و با ازدواج کامل میشه.خنده داره نه؟.اگه به یه زن بگن تو خیلی مردی تعریف کردن ولی اگه بهش بگن تو یه زنی اونوقت فحشه.دختر اسباب بازیش عروسک نوزاده تا از همین الان شستشوی مغزی بهش بدن که وظیفش همینه اما پسر لگو میسازه ماشین بازی میکنه یاد میگیره که اینده کشور رو بسازه.باباش بهش میگه اگه پسری کسی که به خواهرت چپ چپ نگاه کرد حالشو بگیر.اما خواهر وقتی بفهمه برادرش هر شب بغل یه دختره هیچ غلطی نمیتونه بکنه!چون اون پسره.تو ایران درباره پسرا فقط ایندشون مهمه ولی دخترها گذشتشون.تو کتاب دفاعی نهم وظیفه زن نوشته شده:مادر بودن-همسر بودن-خواهر بودن و تو همون درس وظیفه مرد نوشته شده:تلاش برای آبادانی جامعه و سربلندی ملت.همه چی خیلی قشنگ تو مغز خالی ما فرو رفته و ما چون سالها قبل از به دنیا اومدنمون فاتحمون خونده شده حاضر نیستیم بهش فکر کنیم.پسرا مثلا میخوان از زنها رفاع کنن میگن قبلا بدن دختر مال شوهرش بود الان مال لایک گرفتن.خب بیشعور چه فرقی کرد؟منظورت اینه که در هر حال بدن زن مال خودش نیست و مال توعه که باهاش بخوای خودتو ارضا کنی؟زمان زرتشت ما خدایانمون زن بود و الان از عرب های وحشی یاد گرفتیم زن ناقص العقله.صیغه بهترین راه ارضا مرده.زن ماشین افزایش جمعیته.زن مال تو خونس و زن باید به جای رانندگی قورمه سبزی بپزه.باشه ما یادمون رفت ولنتاین مال ما بود،یادمون رفت هالووین مال ما بود،یادمون رفت کریسمس و بابا نوئل برای ما بود،یادمان نره آرتمیس کی بود،یادمون نره ماندانا کی بود،یادمونه نره کوروش نقش زنش رو روی تخت شاهی رو دیوار های تخت جمشید کشیده.من یک زنم!حرمت من به بچه و شوهرم نیست.وظیفه من عاشق دادن نیست.قرار نیست من لطافت داشته باشم.من میتونم خشن باشم.من میتونم هیچ وقت ازدواج نکنم و یک زن محترم باقی بمونم.اما تقصیر خودمون هم هست.وقتی به دوست پسرت که کلا دو هفتش باهاشی میگی آقامون وقتی میگی شیرینی دختر به احمق بودنشه.وقتی به یه پسر اجازه میدی روت غیرت داشته باشه.دیگه چه انتظاری داری؟ خودمان کردیم که لعنت بر خودمان باد.این حرفا تو دلم مونده بود و فقط میتونستم با تایپ کردنشون خودمو خالی کنم.مهم نیست شماها چند سالتونه.ولی هممون میتونیم جامونو عوض کنیم.چرا نتونیم؟


نوشته شده در : پنجشنبه 24 فروردین 1396  توسط : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿ .    نظرات() .