یه دختر خل و چل نویس
سلام دوستای گلماسم من مائده هست مدیر این وب :) این وب رو برای سرگرمی زدم :)امیدوارم که از وب من خوشتون بیاد.اگه هم مطالب وب رو دوست داشتین نظر بدین :)با تبادل لینک هم موافقم دعوا هم لطفا تو وب راه نندازین :))اگه میبینین تاریخ اخرین پستم برای دو هفته پیش یا چند روز پیشه فکر نکنین که وب دیگه فعال نیست.وب تا زمانی که زنده ام فعالیت داره فقط شاید دیر به دیر پست بزارم پس نظر بزارین :) نویسنده هم نمیپذیرم
همین دیگه :) تو پستای بعدی میبینمتون :)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 1 بهمن 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
خب فکر کنم همتون از حادثه ای که دیروز به وجود اومد اطلاع داشته باشین.
واقعا نمیخواستم دربارش پست بزارم ولی وقتی شنیدم عموی یکی از دوستام تو این حادثه فوت کرده واقعا نتونستم پست نزارم
حادثه پلاسکو رو به همتون تسلیت میگم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
اومدم بعد از چند وقت خاطره آپ کنم.خیلی وقت بود خاطره نزاشته بودم.دیروز اردو بودیم پارک چمران.از اردو که برگشتیم معلم نداشتیم کلا با مهدیه پرتاب بودیم تو سالن.کلاس خانم لطیفی همون تو طبقه دوم بود.یه ربع آخر که درسش تموم شده بود با مهدیه رفتیم تو کلاسش باهاش حرف زدیم.امتحان گرفته بود داده بود به یکی از بچه ها بده بهمون.از ده نمره بود شدم 9.بعد رفتم بهش گفتم خانم من هنوز تو شوکم چه شکلی 9 شدم.گف نه خوب نوشتی و اینا بعد دیگه زنگ خورد پاشیدم پایین.اول رفتم تو کلاسش گفتم خانم من 5 ساعت نتونستم بدون شما تحمل کنم.خندید.وای خدا چرا انقد دوسش دارمممممممممم.به خدا خیلی خوبه :"|.حالا درسته شاید همه دوسشون نداشته باشن ولی خب دلیل نمیشه که ازش بدشون بیاد.یکشنبه که تو کلاس امتحانو گرف با خودم گفتم گند میزنم :/ معجزه شد اصن :/ شنبه هم که ریاضی داریم *-* یکشنبه هم داریم *-*
یکشنبه بود بعد زنگ تفریح اول بود.دو تا دست مهدیه رو گرفته بودم.طوری که داشتیم خودمونم کش میدادیم بعد خانم لطیفی داشت از پله ها میومد مهدیه بلند گف عه مائده خانم لطیفی اومدم بیام بالا هل شدم پرت شدم زمین مهدیه هم از اونور افتاد تو سطل آشغالی :/ ینی کم مونده ما فقط به پت و مت معروف شیم :/ خب فعلا بسه بابای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
سلام :) امروز تولد بهترین دوزدمه :) ینی مبینا.کسی که با بودنش حس تنهایی نمیکردم و مثل یه خواهر واقعی باهام بود
حداقل 12 سال از آشناییمون میگذره.
هیشکودوم از خاطراتمون رو یادم نرفته :)
وقتی 4 سالمون بود و تو به خاطر اینکه اسباب بازیتو برداشتم یه هفته باهام قهر بودی بعدشم اومدم منت کشی کردم ولی با هم دعوا کردیم و دوست شدیم :)
وقتی روز اول مدرسه نمیخواستی از پیش مامانت بری :)
وقتی کلاس سوم امتحان ریاضی رو خیلی خوب شدی منم خوب شدم کلی گریه کردم :)
وقتی که کلاس چهارم که بودیم با هم رفتیم پارک چمران.از همونجا بود که باهاش آشنا شدی همون روز بعدش هم بود که پاش شیکست :) نمیخوام ناراحتت کنم پس لطفا گریه نکن
کلاس پنجم که بودیم میخواستی برای من مدرستو تغییر بدی ولی نشد :)
وقتی کلاس شیشم که بودیم پات شیکست و اکثر اوقات کنارت بودم :)
 کلاس هفتم که بودیم با هم رفتیم  پیتزا خوردیم رو چی؟یادته :)
نمیدونم زندگیم رو بدون تو چه شکلی باید تصور کنم :)
همه اینا گذشت و این روزا هم بلخره میگذره و از این کارامون فقط یه خاطره میمونه :)
تولدت مبارک بهترین :>




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
خب خب.یه روز عادی میپاشیم طبقه چهارم بعد برای ترنم تولد میگیریم.زهرا کیک میاره و کلا داستان داشتیم امروز
تولدت مبارک ترنم جونم
اینم نمایی از میز امروزمون.اون کوالاعه رو من براش خریدم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 23 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
وی ینی اینا عجق منن **---------**

نتیجه تصویری برای پاندا
نتیجه تصویری برای پاندا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 22 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
دلام.آمدم با خاطره.ینی منم خواب میبینما :/ دیشب خواب دیدم به خانم لطیفی سلام کردم جوابمو نداد با اینکه منو دید بعد گفتم خانم چرا انقد باهام سرد شدید ینی زنگ دوم بود مثلن.گفت اون چه وضع نمره بود تو برگه.حالا امروز رفتم زنگ اول بعد از 7 روز میگم سلام خانم.هی میترسیدم خواب دیشبم واقعی از آب در بیاد خندید گفت سلام :""""""""""") ینی پکیدم :") بعد که زنگ خورد با مهدیه تو سالن پرتاب شدیم البته رفتیم طبقه دوم اخه طبقه اول خانم رجبلو گیر میده میگه برین بالا ما هم میریم طبقه دوم قایم میشیم :/ بعد که طبقه دوم بودیم مهدیه خانم لطیفی رو دید سلام کرد بعد خانم میرهادیان رد میشه خودشو میزنه به اون راه که مثلا ندیدش :/ عاشقی به سرشم زده :/ سر من نیاد حالا :"/ بعد رفتیم بالا زنگ تفریح بعد که تموم شد معلما داشتن میرفتن بالا ما هم تو پله ها بودیم مهدیه برگشت به خانم لطیفی گفت خانم این مرد انقد شما رو ندید.گفتم خانم من دق کردم تو این هفت روز.دوشنبه هم که نیومدید زنگ بعدی خانم لطیفی برگشت بهمون گفت شماها کار و زندگی ندارید همش اینجایید؟گفتم خانم کلا ما چهارشنبه ها اینجا میچرخیم از لحاظی که این دنبال خانم میرهادیانه منم که دیگه خودتون میدونید برا چی میگردم اینجا.کلا عادت کردن به خل بازیای ما.بعدشم که ما کلاسمون عوض شد رفتیم طبقه دوم.قشنگ دیگه راحتم تو سالن راه میرم کسی هم گفت کلاست کجاست میپرم تو کلاس پنج دقیقه دیگش میام بیرون.خانم سروش هم دیدیم.همون معلم تفکرمونه.خیلی مهربونه.معلمای امسالمون خیلی بهتر از پارسالیان.خب دیگه من برم خودمو بکشم بعد هفت روز با خانم لطیفی حرف زدم دارم میترکم.بابای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
امروز تولد پسرخاله کوچیکمه،معراج :)
امروز میره تو شیش سالگی :)
این عکسش مربوط میشه به روز اول تولدش :)


این عکسم مربوط میشه به الانش :)
تولدت مبارک معراج :)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 21 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
بچه هاع :"| ینی بدبخت تر از من دیدید؟ :"| بعد از پنج روز خانم لطیفی رو میبینم از دور اونم :"| بعد سلام میکنم کلا متوجه نمیشه :"| روز بعدش دوشنبه که ینی دیروز باشه کلا نیومده بود با اینکه باید میومد دوشنبه ها :'| من برگشتم یکشنبه هفته پیش بهش گفتم خانم من یه بار آرزو به دل موندم مراقب ما باشید اونوقت کلا دوشنبه هم نیومد :"| از یه طرف مامانم راست میگع :"| میگه خب به تو چه طرف کار و زندگی داره :"| خو منم دل دارم :"| به خود خانم لطیفی گفتم خانم من گناه دارم :"| حالا باز فردا ببینمش یه خورده تخلیه انرژی شم :""""""""""""""""""""""""""""| عه راستی سلام نکردم :| سلام :| و خداحافظ تا پست دگر :|




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
حالا چهارشنبه کودومتون میخواید برید؟
ما که معاونمون اجبار کرد بیاید.البته نمیگفتم من میرفتم خو میخوام خانم لطیفی رو ببینم :"| امروز قلبمو شکوند نیومد :"|
سه شنبه هم خوبه تعطیل شد :"/ حال معلم هنرو غر غراشو نداشتم :/

پ.ن:شنبه چه روز خوبی میشععععععععع...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 19 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
دیشب تیلور و زین رفده بودن اینجا داشتن I don't wanna live forever رو فیلمبرداری میکردن :"|




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
هفته پیش داشتم مینیون میدیدم مامانم میگه مگه چند سالته :"|
خجالت بکش از اون قد درازت :""""""""|
دیروزم یه شبکه داشت باب اسفنجی بیرون از آب نشون میداد :"|
بعد مامانم گف این چیه مثلا 13 سالته :"|
چرا این شکلین؟ :"|
خب مینیون دوز دارم :"|




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 14 دی 1395 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿

من روزای سخت تورو با روزای خوب کسی عوض نمیکنم
من گریه هاتو با هیچ خنده ای عوض نمیکنم
حتی اگه نباشی هم جای خالی تورو با کسی پر نمیکنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 59 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


وب سرگرمی
با مدیریت مائده :)
متولد سال 1382
تاریخ تولد وب: 10 خرداد 1390

مدیر وبلاگ : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد بنر محک