دفتر خاطرات من :)
شنبه 21 بهمن 1396 :: نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
این مدت که نبودم خوب میگذشت(منظورم بیرون مدرسس :/)برا اولین بار دیروز امیر رو دیدم و خیلی خرکیف شدم -_-با ننه رفتیم پارادیزو.حدودا ده دقه به هفت بود که ما رسیدیم. و امیر هفت میومد.نه مهدیس رسیده بود نه فائزه.بعد رفتیم نشستیم زنگ زدم مهدیس گفتم کجایی بعدشم فهمیدم تو ترافیک مونده بود دیر کرده بود.حدودا ساعت هفت و بیست دقه بود که مهدیس رسید و یه چند دقه بعدش فائزه رسید.دیگه ما نشستیم و دیب زمینی و سس و سبزیجات گرفتیم با مهدیس :| بعد فائزه هم از اون ساندویچه که چن روز پیش پیج پارادیزو گذاشته بود گرفت.هیچی دیگه ساعت هفت و چهل دقیقه بود که امیر وارد رستوران شد و یه سلام کردیم بهش اونم تند تند سلام کرد بعد مستقیم رفت نشست پشت یه میز که حس کردم فامیلاش بودن :/بعد چند دقیقه که امیر نشست منو مهدیس و فائزه پاشدیم رفتیم دم دستشویی.حنانه هم تازه رسیده بود اونم باهامون بود.بعد فائزه رو فرستادیم دستشویی از دستشویی عکس بگیره هیچی دیگه یهو رو برگردوندم دیدم مصطفی جلومههههه.طوری که انگار دستشویی داشت رو کرد به من گفت کسی توعه.منم یاد مبینا افتاده بودم خودمو نیشگون میگرفتم قهقهه نزنم با مهدیس گفتم بله آقای جوهری.بعد دیگه امیر پاشد و من و حنانه مهدیس راهمونو کج کردیم سمت میز و دونه دونه به امیر سلام کردیم نگاهمون کرد جواب داد.بعد دیگه رفتیم نشستیم و دو نفر فداکار پاشدن برن عکس بگیرن با امیر دیگه کم کم همه پاشدن برن عکس بگیرن.هیچی دیگه بچه ها عکس گرفتن.مهدیس تیشرتشو به امیر نشون داد امیر گفت وای چه خوبه و اینا.بعد دیگه به مصطفی هم نشون داد مصطفی گفت ای جانم سامانم گفت عزیزم.بعد من فقط مونده بودم.همونطور که بچه ها داشتن از امیر امضا میگرفتن حنانه امیرو صدا زد گف آقای آرمان مائده میخاد بیاد عکس بگیره میترسه روش نمیشه.بعد اشاره کرد بهم گفت بیا اینجا.ترس نداره که.خیلی صحنه بدی بود.قلبم داشت تند تند میزد دستام میلرزیدنننن.بعد دیگه بچه ها هلم دادن سمت امیر گفتم منه مظلوم هلم ندین دیگع.بعد امیر خندید گوشی رو گرفت و عکس گرفت.حالا اومدم دفترچه رو بهش بدم موندم اول گوشی رو بگیرم بعد دفترچه رو بدم یا دفترچه رو اول بدم بعد گوشی رو بگیرم.خود امیرم هنگ کرده بود که تهش برگشت گفت:اینو بگیر،بعد دفترچه رو بده من.لحنشم خیلی باحال بود.بعد دفترچه رو گرفت خودکارمم دادم دستش گفت اسمت چیه گفتم مائده.گفت مائده؟گفتم بله مائده.بعد دیگه گفتم اون شبم اومدیما ندیدیمتون ولی.گفت آره شلوغ شد نتونستیم با همتون عکس بگیریم.بعد دیگه خودکارم موند دست امیر یه ربع داشت با اون خودکار امضا میکرددددد.دیگه خودکارو گرفتم گرم شده بود انقد دست امیر بود.بعد دیگه میخاستم برا دنیا امضا بگیرم گفتم آقای آرمان یه دونه هم به اسم دنیا لطفا.بعد حنانه برگشت گفت آقای آرمان من پنج شیش تا امضا دارم برام میگیرید؟امیر گفت خب من الان امضا رو بگیرم یا بدم.هیچی دیگه اون لحظه بود که پاچیدیم از خنده.بعد دیگه رفتیم نشستیم و امیر بازم حمله کرد سمت اون میزه که از اول رفته بود.بعد مامان اومد و میخاستیم بریم رفت سمت امیر داشت حرف میزد باهاش که گفتش آقای آرمان بچه ها ما رو کشتن امیر رو کرد سمت من گفت ای بابا مامانتو اذیت نکن دیگه میگم آقای آرمان اذیتش نمیکنممم.میگه چرا اذیتش میکنی داره میگه میکشیش.هیچی دیگه داشتن با هم حرف میزدن و اینا.بعد دیگه رفتم بچه ها رو بغل کردم.داشتم میرفتم بیرون گفتم آقای آرمان نشنید دوباره انگاری که سر زمین گوجه باشم بلندتر صداش کردم آقای آرمان بعد سرشو بلند کرد گفت جونم.دست تکون دادم و اونم برام دست تکون داد.هیچی دیگه اومدم بیرون از خوشحالی جیغ زدم و بعد از اینکه با ماشین امیر عکس گرفتم رفتیم خونه.خب دیگه این فقط اعلام حضورم بود و خواستم یکی از خاطراتمو اعلام کنم :|خادافظ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 23 اسفند 1396 12:45 ب.ظ
سلیوم:)
امیر آرمان بازیگره؟! :|
من نشنیده بودم!!!
راستی من نیز کرج زندگی میکنم! خوشبختم:)
✿.. ℳάξÐξみ ..✿ سیلوم :>
عاره خب ولی امیرحسینه اسمش :|
عاری عاری بچه کم کاره
خوشوقتم :)
یکشنبه 29 بهمن 1396 02:52 ب.ظ
سلام سلام خوشم میاد خاطره بخونم از بلاگتم خوش عامد..باریک باریک ...
همیشه سر میزنم منتظر خاطره های بعدی...
ولی ی چیزی امیر کییییییه؟
خخخ لحظه تفرچه و گوشی هم خعیلی باحال بود خدا نکشتت...
ها راستی همسنم هستیم بهتر میتونم باهان انس بگیرم خخخ
فعلا
فعلا
✿.. ℳάξÐξみ ..✿ سلام خشحالم خوشت اومده *_*❤️
منظورم امیرحسین آرمانه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



تاریخ تولد وب: 10 خرداد 1390

مدیر وبلاگ : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد بنر محک